اریگامی زادهی آرزوست. آرزوی ماندن. خواستن زندگی. دخترکی که میخواست زنده بماند و آرزوی زیستنش را در ساختن مکرر هزار درنای کاغذی میریخت. مجموعهی پیش رو نیز امتداد آرزوی زیستن است هرچند نه با کاغذ. اریگامیهای من با گل ساخته شدهاند و آتش دیدهاند تا هم در تکرار خود آرزوی زیستن را ممتد کنند و هم صورت رنج را به اعتراض بنشینند. فرمهای تیز با خارهایی که اینجا و آنجا روی اریگامیها قرار گرفتهاند تضادی عیان میان شکوه زیستن و شِکوِه از رنج را نمایان میکنند. آرامش و متانت فرمها در مواجههی مدام با خشم از هم گسیختن تن جدال با مرگ و خواستن زندگی را به چشم میآورند. لمس تیزیها و خارها آشنایی بیننده با لطافت شرقی این فرمها را میزداید تا او به یاد بیاورد که در خلق هر یک از این ارگامیها جنگی برای زیستن نهفته بوده؛ که ساختن اینجا همان خواستن است.